آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
13
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
چندين ماه با لباس ژنده و شكم گرسنه درحالىكه از فقر با مرگ دست بگريبان بودم و شديدترين شكنجهها مرا تهديد ميكرد هولانگيزترين پيشآمدهاى زندگى را متحمل شدم . شايد مرا سرزنش كنند كه چرا مسافرتم را آنقدر محدود و مختصر كردهام و موضوع كتاب را باندازهء كافى شرح و بسط ندادهام ، ولى وقتى انسان موضوع معينى را درنظر ميگيرد چنين فداكاريهائى لازم است و درچنين مواردى مثل قديمى را كه ميگويد « همهكس همه كارى را نميداند » « 1 » نبايد از نظر دور داشت . من چون در فن نويسندگى تازه كارم فقط همت بر آن گماشتهام كه تا خاطرات اين سفر از نظرم محو نشده است و هرچه را در ميان اقوامى كه ندرتا كسى بسراغشان ميرود شنيده يا ديدهام عينا نقل كنم . هرچند هدف من در نوشتن اين كتاب زياد عالى نبود معذلك نميتوانم ادعا كنم كه در انجام هدف كوچك خود نيز كاملا موفق شدهام و از خواننده انتظار چشمپوشى دارم زيرا مسلما باشتباهاتى برخواهد خورد كه من مرتكب شدهام و از آن ميترسم كه كمكى كه من از اين راه بروشن شدن بعضى خصوصيات نژادى كردهام فقط جبران ناچيزى در مقابل زحماتى كه متحمل شدهام به نظر آيد معهذا بايد درنظر داشت كه من از سرزمينى برميگردم كه در آنجا استراق سمع وقاحت تلقى شده و هرگونه پرسشى در آنجا خيانت بشمار ميآيد و حق نداشتم علنا يك يادداشت بردارم و در صورت تخلف محكوم بمرگ بودم . به منظور اجتناب از تفسيرات پىدرپى و خستهكننده مصلحت دانستم اين كتاب را به دو بخش بزرگ تقسيم نمايم . بخش نخست شامل حكايت مسافرتم از طهران بسمرقند و از سمرقند به طهران است و در بخش دوم چندين فصل را به جغرافيا و آمار و روابط اجتماعى و سياسى كشورهاى مختلف آسياى ميانه تخصيص دادهام . تصور ميكنم هردو بخش يك اندازه سودمند باشد زيرا در اولى بحث از راههائى
--> ( 1 ) - در متن كتاب اين مثل به زبان لاتين مىباشد .